شاید من اشتباه می کنم، شاید من نباید خودم را وسط ماجراهاشان می انداختم، شاید من غریبه باشم، شاید من احمق ام، نفهمم. شاید نمی فهمم وقتی کسان دیگری هستند که به جای ما فکر کنند، به راستی چه نیاز به اندیشیدن است؟ وقتی کسان دیگری هستند که می نویسند، آخر چه نیازی به نوشتن من و توست دوست من ؟ مگر نشنیدی که می گویند جز راست نباید گفت، هر راست نشاید گفت؟ تو بگو که اگر نوشتن من دنیا را هم بیدار کند چه فایده ای دارد؟ وقتی آنها که ازشان انتظار می رود هم، تحمل شنیدن حقیقت را ندارند. ادامه داستان را در دفتر سیمی 60 برگ م می نویسم و دَرِ کمد شخصی ام را سه بار قفل خواهم کرد.